به خبرگزاری پادشاهی ایران خوش آمدید

در اشرف چه خبر است؟

مجاهدین خلق، گروهی که بیشتر خاطرات کودکی مرا اشغال کرده است منظورم سالهای ۵۶ و ۵۷ می باشد، جوانانی با ادعای روشنفکری یعنی تقریبا مد شده بود هر که ادعای روشنفکری می کرد از چگوآرا و مارکس و لنین و پرولتاریا صحبت می کرد و سنگ طبقه کارگر را به سینه می زد بدون اینکه بداند طبقه کارگر بیشتر از دهانش بازوانش کار می کند و زحمت می کشد. بعد از آن کلاش کوکتل مولوتف و رفیق فلانی و رفیق بهمانی بود و میلیشیا و مبارزه چریکی و سلحشورانه آنها با صورت های بسته که خون در عروق هر بچه نفهمی را به جوش می آورد. بعد از انقلاب ۵۷ و اتحاد کمونیستهای سابق با خمینی و نماز خواندن بر سجاده پیاده رو و مهر نمازی از برگ، رودست خوردن مسعود رجوی و فرار او با دکتر بنی صدر و از هم پاشیدن تشکیلات مجاهدین و کشته شدن هزاران جوان ساده و روشنفکری که حالا حتی غلط کردن هم آنها را از طناب دار نجات نمی داد و در مسلخ گاه رژیم به ظاهر مذهبی و به باطن سوسیالیتی که اصول این نوع انقلاب و تخریب دشمن و حرکات پوپولیستی را از خود آنها آموخته بود و اکنون از سلاح مجاهدین بر علیه خودشان استفاده می کرد. و بعد اتحاد با دشمن ایران صدام حسین و فروش اطلاعات به او و ترور و بمب گذاری ها که شاید بعضی کار خود جمهوری اسلامی بود برای بهانه مناسب ایجاد کردن جهت ادامه مبارزه با مجاهدین، اما نه همه آنها. و در لیست سیاه تروریستها قرار گرفتن و تحریم جهانی و خودکشی سیاسی و جنگی در عملیات جنگی آخرشان که در ایران بنام عملیات مرساد می شناسند. و فرار مریم رجوی به فرانسه و سعی در نمایش نوع جدیدی از حرکت سیاسی این گروه و کسب وجهه مجدد که آنهم در نظر خیلی ها خیانت به بدنه تشکیلات که بی سرپرست و امید در کمپ اشرف باقی ماندند تا به مرور زمان پیر و نابود شوند. مرگ هنوز اعلام نشده مسعود رجوی که شاید قرار است روزی دوباره چون مسیح از گور برخیزد. و دست آخر شورش بی دلیل کمپ اشرف در مقابل صاحب خانه نچندان با صداقت خود عراق.

جالب نبود نه اصلا جالب نبود. اما خوب خیلی حرکات و احزاب در جهان عملکرد بدتر از این هم داشته اند و قرار نیست همه بیست بگیرند که. اما درسی دیگر بود که آنانکه حماسی صحبت می کنند و خود را یکتا می بینند و ارمانگرایی دیوانه وار سرلوحه اهداف و عملکردشان است شاید در برهه ای بتوانند با شور و شوق جوانان بازی کنند و برای خود دیکتاتوری کوچکی بر پا کنند اما هیچکدام این بار را به سر منزل مقصود نرسانده و نخواهند رساند. نه هیتلر، نه مسعود رجوی، نه حتی آخرین نسخه آن احمدی نژاد و خامنه ای.

اما در اشرف چه خبر است؟ عده ای ایرانی و هموطن ناامید و بی هویت که نه راه پس دارند نه راه پیش و نه با خود راحت هستند نه با بیگانه و در یک مثلث ترس بین جمهوری اسلامی و عراق و تشکیلات مجاهدین خلق خود را اسیر و بی پناه می بینند، از ترس آینده تاریک بر اسارت خود تلاش می کنند و همچون رابینسون کروزو پس از سالها تنهایی حال جهان را بر نمی تابند و از ترس تحویل به ایران به حق کاملا قانونی عراق در کنترل کمپ اشرف نه می گویند. اینجا از صمیم قلب می گویم شرم بر مریم رجوی و کادر رهبری اینان که در طی دهها سال زمان نتوانستند یا بهتر بگویم نخواستند طرفداران خود را نجات دهند و اگر ماهی ۱۰ نفر را به اروپا رسانده بودند الان کمپ اشرفی وجود نداشت.

اگر من جای این هموطنان در بند بودم در این شرایط از آینده استقبال می کردم و از کنترل عراق بر کمپ استقبال می کردم شاید راهی برای آزادی و فرار پیش آید. از صمیم قلب برای همه شما احساس همدردی میکنم و کاش کاری از دستم بر می آمد و امیدوارم روزی را ببینم که همگی دوباره در میهنمان ایران آزاد و سربلند اما بدون ایسم ها و زندان های مذهبی و عقیدتی و ایدئولوژیک در کنار هم زندگی کنیم.

نویسنده مهراد افشار در آبان ۳۰م, ۱۳۸۸ و بایگانی شده در سر تیتر خبرها. شما میتوانید پاسخها به این مطلب را در این آدرس دنبال کنید RSS 2.0. شما میتوانید به این مطلب پاسخ دهید یا آنرا دنبال کنید

پاسخ دهید

تبلیغات جنبش پیروان نظام مشروطه به پادشاهی رضا شاه دوم

دیدگاه های جدید

گالری تصاویر

کلیه حقوق خبرگزاری پادشاهی ایران برای مالکین و مولفین محفوظ میباشد. طراحی و اجرا از مهراد فرخ نژاد افشار